قلب شیشه ای
مادرم... تو گلی خوشبو از بهشت خدايی که گلخانه دلم از عطر تو سرشار است... از تبار فاطمه ای وگويی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند... پس هميشه دعايم کن چرا که دعايت سرمايه فردای من است... مادرم، با تو زيستن، بهشتِ زندگي من است ... مادرم، خواستم خوشبوترين گل دنيا را برايت هديه بياورم... اما ديدم تو خوشبوترين گل دنيا هستی ... مادرم، تو تنها ستارهای هستی که در روز و شب میدرخشي... ای ستارهی زندگيم، تو را با تمام وجود دوست دارم ... فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت...! خانواده ات بهتر باشه...! اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپیرز رو پیگیری کنی...! بپوشونه... وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه!!! دادن نیازی به شمارش نداشته باشی...! نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری...! ندیده باشی...! فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم...!!! تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته...! فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی...! دل خوشم با غزلی تازه، همينم کافی ست تو مرا باز رساندی به يقينم کافی ست! قانعم، بيشتر از اين چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشينم کافی ست! گله ای نيست، من و فاصله ها همزاديم گاهی از دور تو را خوب ببينم کافی ست! آسمانی! تو در آن گستره خورشيدی کن من همين قدر که گرماست زمينم کافی ست! من همين قدر که با حال و هوايت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچينم کافی ست! فکر کردن به تو يعنی غزلی شورانگيز که همين شوق مرا، خوب ترينم کافی ست...!!! سال نومی شود...زمین نفسی دوباره می کشد...برگ ها به رنگ در می آیند... و گل ها لبخند می زنند... و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما...کجا ایستاده اییم...؟ سهم ما چیست...؟ نقش ما چیست...؟ پیوند ما در دوباره شدن با کیست...؟ زمين ,سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و ... سال نو پيشاپيش مبارک... رفيق راهی و از نيمه راه می گويی ۱- یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که ۳ نفر بیشتر نیستن ۵ خط موبایل دارن! برسه! بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل ! سرعت برمیگردی که موبایلت رو برداری...، بدون توجه به اینکه حداقل ۱۰ سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی !!! کردن ایمیل و فیس بوکته ! ۷ نداره ! اینکه خوب بهش توجه نکردی !! ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی!!!! آیا از رابطه دو چشم باهم آگاهی دارید هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند با هم مژه میزنندبا هم حرکت میکنند با هم اشک میریزنند باهم می بینند با هم می خوابند با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند ولی وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزنه و دیگری نمیزنه !!!! نظر شما دوستان ...؟؟؟ نمیدانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم تو را در مثنوی، در نی، تو را در های و هو، در هی تو را در بند بند نالههای بیصدا دیدم تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگیهایم تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم دلم را پَرزنان در حلقه پروانهها دیدم تو را در واژههای سبز رنگ ربنا دیدم تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم تو را دیدم که میچرخید گردت خانه کعبه خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند تو را در آن شب تاریک، «مصباح الهدی» دیدم چنان فواره زد خون تو تا منظومهی شمسی که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم..... قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصه ی پر حادثه حاضر باشم حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم تو پری باشی و تا آنسوی دريا بروی من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟! يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟ شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من در پس پرده ی ايمان به تو کافر باشم دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها سالها منتظر قسمت آخر باشم !! 

فقر اینه که رژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه...!
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب
فقر اینه که از حافظ و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی
فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی...!
فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای،
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه...!


وداع با من بی تکيه گاه می گويی
ميان اين همه آدم، ميان اين همه اسم
هميشه نام مرا اشتباه می گويی
به اعتبار چه آيينه ای، عزيز دلم
به هرکه می رسی از اشک و آه می گويی
دلم به نيم نگاهی خوش است، اما تو
به اين ملامت سنگين، نگاه می گويی؟
هنوز حوصله ی عشق در رگم جاری است
نمرده ام که غمت را به چاه می گويی.... 
۲ - واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته !
۳ - رابطه ات با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر
۴ - ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که
۵ - هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره !
۶ - وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی ، استرس همه وجودت رو میگیره و با
۸ - صبح ها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک
۹ - الان در حالیکه این تاپیک رو میخونی، سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی !
۱۰ - اینقدر سرگرم خوندن این تاپیک بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره
۱۱ - الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره ۷ رو داشته یا نه !
۱۲ - من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالا حتماً شماره ۷ رو پیداش میکنی، بخاطر
۱۳ - دوباره برمیگردی بالا ولی شماره ۷ رو پیدا نمیکنی...، خب من شوخی کردم ![]()

نتیجه اخلاقی قضیه ...
شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
صدایت کردم و آیینهها تابید در چشمم
نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد
تو را در شمعها، قندیلها، در عود، در اسپند
تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل
مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت


| Design By : Mihantheme |



